مؤلف مجهول
172
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
كه او را وزير آل محمد گفتندى پيش او آمد ، حسن دست او را بوسه داد و گفت ابو مسلم ما را مبايعت تو فرموده است ، و تمامت سادات بنو هاشم پيش او حاضر شدند . چون مروان از اين حال خبر يافت كه ابو مسلم خلق را به ابراهيم امام دعوت مىكند ، كس فرستاد تا ابو سلمه « 1 » را بگرفتند . ابراهيم برادران را گفت كار من نبود ، و امامت ابو العباس را داد و او را با ده كس از برادران به كوفه فرستاد . و ايشان بسراى سعيد بن وليد فرود آمدند . ابو سلمه « 2 » ايشان را پنهان كرد ، و ايشان كرايهء شتران نداده بودند . روز ديگر شتربان كرايهء شتر طلب ميداشت . چون كس را نديد تشنيع كرد ، كه برادران ابراهيم امام را آوردهام و ايشان را نمىيابم ، و اين سخن فاش شد . لشكر از ابو سلمه پرسيدند انكار كرد . اين خبر به ابو العباس رسيد ، كس پيش ابو سلمه فرستاد ، كه اين [ 118 ر ] شتربان را صد دينار بر ماست ، اين مبلغ بفرست تا او را خشنود كنيم ، تا خبر ما پوشيده بماند . بو سلمه گفت تا بنگرم كه چه بايد كرد . ابو العباس بر ابو سلمه بدگمان شد و بترسيد ، و برين سخن ماهى برآمد . و مروان ابراهيم امام را در زندان كرد و بكشت ، و اين خبر به كوفه رسيد . اكابر بنزديك بو سلمه رفتند و گفتند كه شنيديم برادران ابراهيم امام در كوفه پنهانند ، و او ولىّعهد ابراهيم است . او را حاضر بايد كرد تا با او بيعت كنيم ، بو سلمه گفت من ازين حال خبر ندارم ، تا واسط را بگيريم و تا مروان و ابن هبيره « 3 » كشته نشوند ، وقت خروج ايشان نيست . و ابو سلمه ميخواست كه ابو العباس و شيعت او را بكشد و از آل على يكى را
--> ( 1 ) - ص : ابوسم . ( 2 ) - ص : ابو مسلمه . ( 3 ) - ص : هنيره .